آن چه میخوانید گزارشی است از بخشی از مشاهدات من در روز تشییع پیکر مجاهد نستوه حضرت آیت الله العظمی منتظری. اگرچه در رسانه ها به این موضوع اشاره شده است اما به عقیده من همه ی ما که توانایی نوشتن داریم موظفیم درباره همه رویدادهای جنبش سبز خاطره نویسی کنیم وآن را با دیگران به اشتراک بگذاریم. به این دلیل که بسیاری از رویدادها از دید رسانه ها نیز پنهان می ماند.
ما ساعت یازده شب به سمت قم حرکت کردیم . وقتی حدود دو بعد از نیمه شب سی ام خرداد به دروازه قم رسیدیم حدود بیست پاسدار مسلح در این دروازه مستقر بودند و با بررسی دقیق ماشینها اجازه ورود به شهر را می دادند . آن طور که شنیدم برخی را نیز بر می گرداندند.
به شهر که رسیدیم سوت و کور و خواب بود . حتی اطراف حرم نیز هیچ خبری نبود. تصور ما این بود که شهر باید در محاصره پلیس باشد اما به ظاهر این طور نبود. خوب که دقت کردیم متوجه شدیم که تمام راه های منتهی به منزل آیت الله منتظری مسدود شده اند و همچنین گشتی های نیروی انتظامی در شهر تردد دارند . تعدادی از مردم هم در ماشینهای شخصی اشان در اطراف حرم در حال استراحت بودند اما تعدادشان چشمگیر نبود.
به منزل یکی از آشنایان رفتیم و ساعت هشت و نیم صبح به سمت منزل آیت الله حرکت کردیم. صحنه ای که دیدم جالب بود. گویی کل شهر به سمت منزل ایشان در حرکت بودند. وقتی به بلوار بزرگی که حسینیه شهدا و منزل ایشان در آن قرار دارد رسیدیم از صحنه ای که دیدم خشکم زد. جمیعتی انبوه دیدم که یک سر آن تا داخل بلوار فاطمیه و حرم ادامه داشت و سر دیگر آن بیش از صد متر پایین تر از حسینیه شهدا قرار داشت . هر لحظه به این جمعیت افزوده می شد. فشردگی جمعیت قابل تصور نبود. قیافه حاضران جالب توجه بود . تعداد بسیار زیادی از دانشجویان تهرانی ، تعداد زیادی از اهالی نجف آباد و اصفهان که از لهجه شیرینشان مشخص بود ، بسیاری از افراد با ظاهر حزب اللهی که مشخص بود از طرفداران آیت الله منتظری اند و مخالف شدید رژیم . خلاصه ملغمه بسیار زیبایی بود از همه اقشار جامعه که بیانگر عظمت شخصیت آیت الله منتظری و میزان نفوذ اجتماعی ایشان است خصوصا در ماه های اخیر! حضور جوانان اعم از دختر و پسر نیز بسیار چشمگیر بود!
جمعیت درجای خود به صورت کاملا فشرده ایستاده بودند. یک ماشین وانت که از نجف آباد آمده بود در حال قرائت پیام آقای احمد منتظری بود. چهار وانت دیگر هم به چشم می خوردند که کاملا یک شکل بودند با نمره های دولتی و بلندگوهای چهارتایی یک شکل. یکی از آنها توانسته بود جمعیت را بشکافد و به وسط مردم برود. سه تای دیگر هم مشغول این کار بودند. دوست همراه من معتقد بود این جریان مشکوک است و ظاهرا این ها می خواهند نبض کار را در دست بگیرند و منحرف کنند!
دقایقی نگذشته بود که وانتهای دولتی شروع کردند به خواندن قرآن آن هم به سبک عوامانه مخصوص ختم ها! با این حال مردم تحمل کردند ! دقایقی گذشت و بعد از پایان قرآن زیارت وارث شروع شد! به دوستم گفتم این احتمالا نصف مفاتیح را می خواهد بخواند و مانع شعاردادن مردم بشود. در همین حال یکی از این ماشین های دولتی هم در حال شکافتن صفوف مردم بود و خیلی حق به جانب امر و نهی می کرد. با دوست همراهم تصمیم خود را گرفتیم و رفتیم روی کاپوت ماشین نشستیم ! بوق ، داد ، فریاد! اما تکان نخوردیم. مردم هم به ما پیوستند جلوی ماشین را سد کردند. اما با این حال یکی از این ماشینهای دولتی توانسته بود پیش از ما تا حدی صف مردم را بشکافد و جلو برود . ناگهان صدای کوبیدن بر چیزی به گوشمان رسید صدایی که شبیه صدای شلیک تیرهای پلاستیکی بود. اما اطراف هیچ خبری نبود. ناگهان دیدم ماشین دولتی که در جلو قرار داشت در حالت «ویبره» قرار گرفته است و در جای خود می جنبد! بعد هم تکه هایی از زه و ... ماشین کنده شد و بهوا رفت . صحنه جالبی بود!مردم با مشت و هرچه در دستشان بود روی ماشین می کوبیدند . چند ثانیه بعد بوقهای چهارتایی روی ماشین به پایین کشیده شده و منهدم شدند. راننده ماشین دولتی که وحشت سراپایش را گرفته بود با عجله دنده عقب گرفت و در حالی که هنوز در حالت ویبره و له شدن قرار داشت به دنبال راه فرار بود . سه ماشین دولتی دیگر هم با دیدن این صحنه فرار را بر قرار ترجیح دادند و از این به بعد با اولین شعار یا حسین میرحسین کار به دست مردم افتاد و اولین توطئه شکست خورد.
۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه
مردم بوقهای دولتی را خرد کردند
ارسال شده توسط
khoroushekaveh
در
۲۲:۴۲
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر