۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

تصاویری از قطعه 302 (برگرفته از فیلم-برای سرعت پایینی ها)

































۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

درآمدی علمی بر اعترافات امروز : چه گونه مغز یک آدم را می شویند؟

تكنيك هاي شستشوي مغزي
تاثير روش شستشوي مغزي، بر ضمير ناخودآگاه انسان است. ضمير آگاه شخص قرباني با به کار بردن روشهايي مثل هيپنوتيزم، داروهاي رواني، خستگي ممتد، شکنجه، کمبود اکسيژن، وارد کردن تحريکات شديد يا بر عکس آن حذف هر گونه محرک محيط (براي مثال سلول انفرادي (عملا از کار انداخته مي شود. ضمير ناخود آگاه براي حفظ خود، اين شستشوي مغزي را از ضمير خود آگاه پنهان نگه مي دارد و قرباني معمولا به آن آگاه نيست. اين فراموشي را شسشوگر با روش هايي مانند هيپنوتيزم (فراموشي بعد از هيپنوتيزم) ، شوک الکتريکي ، داروهاي رواني يا مواد مخدر تقويت مي کند.
اين تاثير تا مدتها مي تواند دوام داشته باشد، البته اگر به شخص قرباني فهمانده شده باشد که هر نوع رويگرداني از اين عقيده "کاشته شده"، فورا مجازاتهاي شديدتري به دنبال خواهد داشت، شستسو گر به قرباني مي فهماند که در آينده نيز هر زمان امکان دسترسي به او را خواهد داشت.
1. كنترل همه جانبه و فراگير (Total Contorol)، سراسر وجود زنداني حتي فوري ترين نيازهاي او نيز تحت كنترل قواعد سختي است كه خواب و بيداري او را در بر مي گيرند . هدف آن است كه سوژه در معرض آزار رواني قرار گرفته و اين باور در او بوجود آيد كه زندانبانان او قادر مطلق هستند و او ناتوان است.
2. عدم اطمينان (Uncertainty)، در چند هفته اول دستگيري به متهم چيزي در مورد اتهامات وارد بر او گفته نمي شود و در مقابل سؤالات او نيز با خشونت جواب داده مي شود. به وي گفته مي شود كه او خود به ماهيت جرائمي كه مرتكب شده آگاهي دارد و بايد هر چه سريع تر اعتراف كند.
بدين ترتيب متهم خود را با يك معماي ديوانه كننده روبرو مي بيند : با توجه به آنكه چيزي در مورد اتهامات وارده نمي داند به سختي مي تواند تدبيري براي دفاع از خود بينديشد و به دليل اينكه نمي داند به ارتكاب چه عملي متهم شده ، نمي تواند اعتراضي هم انجام دهد.
3. منزوي كردن (Isolation)، به محض بازداشت شدن ارتباط متهم با دنياي خارج به طور كامل قطع مي شود و فقط اطلاعاتي را (مثلاْ در مورد خانواده يا دوستان خود) كه زندانبان مناسب تشخيص مي دهد، دريافت مي كند.
وقتي واحد منزوي شده گروه باشد و نه فرد، برنامه شستشوي مغزي امكان روابط برون گروهي را به حداقل كاهش مي دهد.
4. شكنجه (Torture)، متهم در معرض انواع شكنجه هاي جسمي و روحي قرار مي گيرد. ممكن است به او گفته شود كه همسرش از او طلاق گرفته يا نزديكترين دوستانش اعلاميه اي در محكوميت او صادر كرده اند بازجويان متعدد او را به مدت دوازده يا شانزده ساعت متوالي مورد بازجويي قرار مي دهند و در اين مدت مورد شكنجه شديد و طولاني واقع مي شود. زنداني را سپس به سلول برگردانده و به او اجازه مي دهند كه بخوابد، و پس از اينكه به خواب رفت او را ناگهاني براي حضور در يك بازجويي ديگر از خواب بيدار مي كنند. اين فرآيند آنقدر ادامه مي يابد تا سرانجام زنداني آمادگي مطلوب را جهت تأثير پذيري رواني پيدا كند.
5. ايجاد فرسودگي و ناتواني جسمي (Physical debilitation and exhaustion )، براي زنداني رژيم غذايي برقرار مي شود تا وزن، توانايي و طاقت او بسرعت كاهش يابد. در نتيجه سوژه آنقدر ضعيف مي شود كه ديگر توانايي انجام فعاليتهاي ذهني طولاني را از دست مي دهد و يا انجام اين كار براي او دشوار مي شود .
مختل كردن خواب، بخصوص آنگاه كه همراه با وحشت، تنش و بازجويي مداوم باشد فرآيند فرسودگي و ناتواني را تسريع مي كند.
6. تحقير شخصيت (Personal humiliation)، زنداني از لحظه اي كه بازداشت مي شود در مي يابد كه "جرم" او، او را از همه منزلت و احترامي كه داشته محروم كرده است .ميزان تحقيري كه به او وارد مي شود تقريباْ متناسب با جايگاه و اهميت پيشين اوست .و هر چه مهمتر بوده باشد، تحقير نيز بيشتر خواهد بود.
7. مسلم فرض كردن جرم ( Certainty of guilt)، شايد موذيانه ترين تدابيري كه به كار گرفته مي شود ، فرض ارتكاب جرم توسط زنداني باشد . بازجوها سعي مي كنند با طرح اين فرض به زنداني ثابت كنند كه به طور قطع و يقين مرتكب جرم شده است . اين اطمينان تا حدودي توجيه كننده اقدامات سختگيرانه اي مي شود كه براي اعتراف گرفتن درباره او اعمال شده است.
8. توالي وقايع
آنچه در بالا آمد شرايط انجام شستشوي مغزي است پس از يك دوره ابتدايي شوك و سردرگمي زنداني به رفتار گذشته خود فكر مي كند تا شايد در ميان آن گفتار يا كرداري را بيابد كه دال بر گناهكاري او باشد .
البته لازم نيست كه حتماْ چنين گفتار يا كرداري وجود داشته باشد بلكه او ممكن است با سوء تعبير از بعضي گفتارها يا كردارها آنها را دليل بر گناهكاري خود به حساب آورد.تا جايي كه بعضي از اشخاص خواب‌هايي را كه ديده اند دليل گناهكاري خود مي دانند.
به مرور زمان توانايي مقابله فكري او با استدلالهاي زندانبان (يا مسئولان تشكيلاتي)كاهش مي يابد . عاقبت متقاعد مي شود كه هر گونه عمل گذشته او ولو به طور مستقيم تبعات مخرب عيني داشته و به طور منطقي از سوي رژيم (يا گروه) جرم محسوب شده است.


بيشترين هدف در شستشوي مغزي، وادار كردن فردي بيگناه به پذيرش حقيقي اينكه او عليه مردم يا دولت مرتكب جرمي جدي شده است .(درمورد بعضي از گروها اين اتفاق هنگامي روي مي دهد كه شخص انتقادي را متوجه مواضع گروه مي نمايد شحص را وادار به پذيرش اين دروغ مي نمايند كه از ابتدا مسئله دار يا مشكوك بوده است ويا گرايشات خاص فرهنگي و طبقاتي داشته است.)
تغيير اجباري اعتقادات مذهبي، ديدگاه سياسي و... فرد ، تا آن حد كه عقايد قبلي خود را رها كرده و براي آن جايگزين تعيين مي شود. (اين تغيير در گروه هنگام جذب يك فرد وبخصوص در مجاهدين با تخطئه تمام افكارگذشته تحت عنوان ايدئولوژي قبر صورت مي گيرد.)
هر دو هدف در واقع تلاشي است براي تأثير گذاري بر فرد تا آنكه او چيزهايي را كه قبلاْ باطل مي دانسته ، به عنوان واقعيت بپذيرد ، و چيزهايي را كه واقعيت مي دانسته ،دروغ بپندارد . براي دستيابي به اين دو هدف تكنيكها و روشهاي مشابهي وجود دارد .
يكي ديگر از اهداف شستشوي مغزي از ميان برداشتن تفاوت ميان گناهكاري و بي گناهي و هدف ديگر محو مرز بين واقعيت و اوهام در ذهن زنداني است . اين تخريب فكري چه در بعد ايدئولوژيك و چه در بعد اعترافي آن بسادگي و بسرعت حاصل نمي شود.يك عضو جدا شده از گروهك منافقين در طي سخنرانيش به روش هاي منافقين اشاراتي كرده بود:
درمحيطي كه بازسازي فكري صورت مي‌گيرد،با استفاده از ابزار كلام، مجموعه فكري پيچيده‌يي از مولفه‌هاي وابسته بنا نهاده مي‌شود، سپس اين مولفه‌ها به سرعت يا به كندي يا بسته به وضعيت سوژه تغييرات عميقي در وضع فكر و رفتار فرد مورد نظر ايجاد مي‌كنند.
وي يادآور شد: در اين حال، فردي كه آزارش به مورچه‌يي نمي‌رسيد قادر به اعمال تروريستي در منطقه‌يي مي‌شود كه چندين نفر را از بين مي‌برد.
وي با اشاره به مجاب‌سازي مدون در بازسازي فكري فرد شست‌و شوي مغزي گفت: با اين تكنيك مدون و برنامه‌ريزي شده بصورت مستمر كه درسازمان منافقين نيز كاربرد بسياري داشت، افراد به نقطه وابستگي به فرد مسوول مي‌رسند.
خدابنده با اشاره به مبحث رواني موسوم به "تهاجم به خويشتن فرد" افزود: در اين شيوه كه در سازمان منافقين به نام"شكستن فرديت" مطرح بود فرد مجاب مي شود كه بايد شخصيت كاذب و عنصر مادون انساني خود را خرد كند و با اين روش، قدرت "نه گفتن" در او از بين مي‌رود.
وي تصريح كرد: در سازمان منافقين، نگرش فرد نسبت به مذهب، خدا و جهان تغيير مي‌كند تا جايي كه فرد به مرحله خودكشي مي‌رسد.
مدت تأثير شستشوي مغزي بر روي افراد
تاثير روش شستشوي مغزي، بر ضمير ناخودآگاه انسان است. ضمير آگاه شخص قرباني با به کار بردن روشهايي مثل هيپنوتيزم، داروهاي رواني، خستگي ممتد، شکنجه، کمبود اکسيژن، وارد کردن تحريکات شديد يا بر عکس آن حذف هر گونه محرک محيط (براي مثال سلول انفرادي (عملا از کار انداخته مي شود. ضمير ناخود آگاه براي حفظ خود، اين شستشوي مغزي را از ضمير خود آگاه پنهان نگه مي دارد و قرباني معمولا به آن آگاه نيست. اين فراموشي را شسشو گر با روشهايي مانند هيپنوتيزم (فراموشي بعد از هيپنوتيزم) ، شوک الکتريکي ، داروهاي رواني يا مواد مخدر تقويت مي کند.
اين تاثير تا مدتها مي تواند دوام داشته باشد، البته اگر به شخص قرباني فهمانده شده باشد که هر نوع رويگرداني از اين عقيده "کاشته شده"، فورا مجازاتهاي شديدتري به دنبال خواهد داشت، شستسو گر به قرباني مي فهماند که در آينده نيز هر زمان امکان دسترسي به او را خواهد داشت.
در صورتي كه افرادي بوده اند كه دوباره به زندگي خود ادامه داده اند، براي مثال:
به گزارش آينده روشن به نقل از نوسازي، "كن ويليامز" شهردار سنترتون ، گفت در اين سالها با نام مستعار زندگي كرده و نام اصلي وي "دان لاروز" بوده است.
وي به مسئولان گفت:" من در سال 1970 يك روحاني مذهبي در اينديانا بودم . گروهي شيطان پرست من را ربوده و طوري شستشوي مغزي دادند كه همه چيز در مورد زندگي گذشته ي خود را فراموش كردم.پس از تزريق آمپول "حقيقت" چيزهايي از زندگي گذشته ي خود را به ياد آوردم.
من پس از طي مراحل درمان و چندين بار شوك الكتريكي متوجه شدم كه در گذشته همسر و دو فرزند داشتم و براي نجات جان آنها مجبور به فرار شدم ، چرا كه شيطان پرستان قصد داشتند در صورتي كه با آنها همراه نشوم خانواده ي مرا به قتل برسانند دليل اصرار آنها بر همراهي من اين بود كه من يك روحاني مذهبي و فرد تاثير گذاري در شهر بودم و آنها مي توانستند براي رسيدن به مقاصد شوم خود از من سوء استفاده كنند، من هم تصميم به فرار گرفتم."
ويليامز در مورد هويت كساني كه وي را ربوده و تهديد كرده بودند چيزي نگفت.
گفتني است ويليامز هم اكنون در جمع خانواده ي خود زندگي گذشته ي خود را دوباره آغاز كرده است.
قابل توجه است كه استفاده از روش شستشوي مغزي، به عنوان نوعي شکنجه، روشي ضد حقوق بشر است و از نظر اخلاقي شديدا مردود است و هيچ کس نبايد تحت شکنجه يا رفتاري غير انساني، خشونت آميز، يا تحقير آميز قرار بگيرد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

درآمدی علمی بر اعترافات امروز : چه گونه مغز یک آدم را می شویند؟

تكنيك هاي شستشوي مغزي
تاثير روش شستشوي مغزي، بر ضمير ناخودآگاه انسان است. ضمير آگاه شخص قرباني با به کار بردن روشهايي مثل هيپنوتيزم، داروهاي رواني، خستگي ممتد، شکنجه، کمبود اکسيژن، وارد کردن تحريکات شديد يا بر عکس آن حذف هر گونه محرک محيط (براي مثال سلول انفرادي (عملا از کار انداخته مي شود. ضمير ناخود آگاه براي حفظ خود، اين شستشوي مغزي را از ضمير خود آگاه پنهان نگه مي دارد و قرباني معمولا به آن آگاه نيست. اين فراموشي را شسشوگر با روش هايي مانند هيپنوتيزم (فراموشي بعد از هيپنوتيزم) ، شوک الکتريکي ، داروهاي رواني يا مواد مخدر تقويت مي کند.
اين تاثير تا مدتها مي تواند دوام داشته باشد، البته اگر به شخص قرباني فهمانده شده باشد که هر نوع رويگرداني از اين عقيده "کاشته شده"، فورا مجازاتهاي شديدتري به دنبال خواهد داشت، شستسو گر به قرباني مي فهماند که در آينده نيز هر زمان امکان دسترسي به او را خواهد داشت.
1. كنترل همه جانبه و فراگير (Total Contorol)، سراسر وجود زنداني حتي فوري ترين نيازهاي او نيز تحت كنترل قواعد سختي است كه خواب و بيداري او را در بر مي گيرند . هدف آن است كه سوژه در معرض آزار رواني قرار گرفته و اين باور در او بوجود آيد كه زندانبانان او قادر مطلق هستند و او ناتوان است.
2. عدم اطمينان (Uncertainty)، در چند هفته اول دستگيري به متهم چيزي در مورد اتهامات وارد بر او گفته نمي شود و در مقابل سؤالات او نيز با خشونت جواب داده مي شود. به وي گفته مي شود كه او خود به ماهيت جرائمي كه مرتكب شده آگاهي دارد و بايد هر چه سريع تر اعتراف كند.
بدين ترتيب متهم خود را با يك معماي ديوانه كننده روبرو مي بيند : با توجه به آنكه چيزي در مورد اتهامات وارده نمي داند به سختي مي تواند تدبيري براي دفاع از خود بينديشد و به دليل اينكه نمي داند به ارتكاب چه عملي متهم شده ، نمي تواند اعتراضي هم انجام دهد.
3. منزوي كردن (Isolation)، به محض بازداشت شدن ارتباط متهم با دنياي خارج به طور كامل قطع مي شود و فقط اطلاعاتي را (مثلاْ در مورد خانواده يا دوستان خود) كه زندانبان مناسب تشخيص مي دهد، دريافت مي كند.
وقتي واحد منزوي شده گروه باشد و نه فرد، برنامه شستشوي مغزي امكان روابط برون گروهي را به حداقل كاهش مي دهد.
4. شكنجه (Torture)، متهم در معرض انواع شكنجه هاي جسمي و روحي قرار مي گيرد. ممكن است به او گفته شود كه همسرش از او طلاق گرفته يا نزديكترين دوستانش اعلاميه اي در محكوميت او صادر كرده اند بازجويان متعدد او را به مدت دوازده يا شانزده ساعت متوالي مورد بازجويي قرار مي دهند و در اين مدت مورد شكنجه شديد و طولاني واقع مي شود. زنداني را سپس به سلول برگردانده و به او اجازه مي دهند كه بخوابد، و پس از اينكه به خواب رفت او را ناگهاني براي حضور در يك بازجويي ديگر از خواب بيدار مي كنند. اين فرآيند آنقدر ادامه مي يابد تا سرانجام زنداني آمادگي مطلوب را جهت تأثير پذيري رواني پيدا كند.
5. ايجاد فرسودگي و ناتواني جسمي (Physical debilitation and exhaustion )، براي زنداني رژيم غذايي برقرار مي شود تا وزن، توانايي و طاقت او بسرعت كاهش يابد. در نتيجه سوژه آنقدر ضعيف مي شود كه ديگر توانايي انجام فعاليتهاي ذهني طولاني را از دست مي دهد و يا انجام اين كار براي او دشوار مي شود .
مختل كردن خواب، بخصوص آنگاه كه همراه با وحشت، تنش و بازجويي مداوم باشد فرآيند فرسودگي و ناتواني را تسريع مي كند.
6. تحقير شخصيت (Personal humiliation)، زنداني از لحظه اي كه بازداشت مي شود در مي يابد كه "جرم" او، او را از همه منزلت و احترامي كه داشته محروم كرده است .ميزان تحقيري كه به او وارد مي شود تقريباْ متناسب با جايگاه و اهميت پيشين اوست .و هر چه مهمتر بوده باشد، تحقير نيز بيشتر خواهد بود.
7. مسلم فرض كردن جرم ( Certainty of guilt)، شايد موذيانه ترين تدابيري كه به كار گرفته مي شود ، فرض ارتكاب جرم توسط زنداني باشد . بازجوها سعي مي كنند با طرح اين فرض به زنداني ثابت كنند كه به طور قطع و يقين مرتكب جرم شده است . اين اطمينان تا حدودي توجيه كننده اقدامات سختگيرانه اي مي شود كه براي اعتراف گرفتن درباره او اعمال شده است.
8. توالي وقايع
آنچه در بالا آمد شرايط انجام شستشوي مغزي است پس از يك دوره ابتدايي شوك و سردرگمي زنداني به رفتار گذشته خود فكر مي كند تا شايد در ميان آن گفتار يا كرداري را بيابد كه دال بر گناهكاري او باشد .
البته لازم نيست كه حتماْ چنين گفتار يا كرداري وجود داشته باشد بلكه او ممكن است با سوء تعبير از بعضي گفتارها يا كردارها آنها را دليل بر گناهكاري خود به حساب آورد.تا جايي كه بعضي از اشخاص خواب‌هايي را كه ديده اند دليل گناهكاري خود مي دانند.
به مرور زمان توانايي مقابله فكري او با استدلالهاي زندانبان (يا مسئولان تشكيلاتي)كاهش مي يابد . عاقبت متقاعد مي شود كه هر گونه عمل گذشته او ولو به طور مستقيم تبعات مخرب عيني داشته و به طور منطقي از سوي رژيم (يا گروه) جرم محسوب شده است.


بيشترين هدف در شستشوي مغزي، وادار كردن فردي بيگناه به پذيرش حقيقي اينكه او عليه مردم يا دولت مرتكب جرمي جدي شده است .(درمورد بعضي از گروها اين اتفاق هنگامي روي مي دهد كه شخص انتقادي را متوجه مواضع گروه مي نمايد شحص را وادار به پذيرش اين دروغ مي نمايند كه از ابتدا مسئله دار يا مشكوك بوده است ويا گرايشات خاص فرهنگي و طبقاتي داشته است.)
تغيير اجباري اعتقادات مذهبي، ديدگاه سياسي و... فرد ، تا آن حد كه عقايد قبلي خود را رها كرده و براي آن جايگزين تعيين مي شود. (اين تغيير در گروه هنگام جذب يك فرد وبخصوص در مجاهدين با تخطئه تمام افكارگذشته تحت عنوان ايدئولوژي قبر صورت مي گيرد.)
هر دو هدف در واقع تلاشي است براي تأثير گذاري بر فرد تا آنكه او چيزهايي را كه قبلاْ باطل مي دانسته ، به عنوان واقعيت بپذيرد ، و چيزهايي را كه واقعيت مي دانسته ،دروغ بپندارد . براي دستيابي به اين دو هدف تكنيكها و روشهاي مشابهي وجود دارد .
يكي ديگر از اهداف شستشوي مغزي از ميان برداشتن تفاوت ميان گناهكاري و بي گناهي و هدف ديگر محو مرز بين واقعيت و اوهام در ذهن زنداني است . اين تخريب فكري چه در بعد ايدئولوژيك و چه در بعد اعترافي آن بسادگي و بسرعت حاصل نمي شود.يك عضو جدا شده از گروهك منافقين در طي سخنرانيش به روش هاي منافقين اشاراتي كرده بود:
درمحيطي كه بازسازي فكري صورت مي‌گيرد،با استفاده از ابزار كلام، مجموعه فكري پيچيده‌يي از مولفه‌هاي وابسته بنا نهاده مي‌شود، سپس اين مولفه‌ها به سرعت يا به كندي يا بسته به وضعيت سوژه تغييرات عميقي در وضع فكر و رفتار فرد مورد نظر ايجاد مي‌كنند.
وي يادآور شد: در اين حال، فردي كه آزارش به مورچه‌يي نمي‌رسيد قادر به اعمال تروريستي در منطقه‌يي مي‌شود كه چندين نفر را از بين مي‌برد.
وي با اشاره به مجاب‌سازي مدون در بازسازي فكري فرد شست‌و شوي مغزي گفت: با اين تكنيك مدون و برنامه‌ريزي شده بصورت مستمر كه درسازمان منافقين نيز كاربرد بسياري داشت، افراد به نقطه وابستگي به فرد مسوول مي‌رسند.
خدابنده با اشاره به مبحث رواني موسوم به "تهاجم به خويشتن فرد" افزود: در اين شيوه كه در سازمان منافقين به نام"شكستن فرديت" مطرح بود فرد مجاب مي شود كه بايد شخصيت كاذب و عنصر مادون انساني خود را خرد كند و با اين روش، قدرت "نه گفتن" در او از بين مي‌رود.
وي تصريح كرد: در سازمان منافقين، نگرش فرد نسبت به مذهب، خدا و جهان تغيير مي‌كند تا جايي كه فرد به مرحله خودكشي مي‌رسد.
مدت تأثير شستشوي مغزي بر روي افراد
تاثير روش شستشوي مغزي، بر ضمير ناخودآگاه انسان است. ضمير آگاه شخص قرباني با به کار بردن روشهايي مثل هيپنوتيزم، داروهاي رواني، خستگي ممتد، شکنجه، کمبود اکسيژن، وارد کردن تحريکات شديد يا بر عکس آن حذف هر گونه محرک محيط (براي مثال سلول انفرادي (عملا از کار انداخته مي شود. ضمير ناخود آگاه براي حفظ خود، اين شستشوي مغزي را از ضمير خود آگاه پنهان نگه مي دارد و قرباني معمولا به آن آگاه نيست. اين فراموشي را شسشو گر با روشهايي مانند هيپنوتيزم (فراموشي بعد از هيپنوتيزم) ، شوک الکتريکي ، داروهاي رواني يا مواد مخدر تقويت مي کند.
اين تاثير تا مدتها مي تواند دوام داشته باشد، البته اگر به شخص قرباني فهمانده شده باشد که هر نوع رويگرداني از اين عقيده "کاشته شده"، فورا مجازاتهاي شديدتري به دنبال خواهد داشت، شستسو گر به قرباني مي فهماند که در آينده نيز هر زمان امکان دسترسي به او را خواهد داشت.
در صورتي كه افرادي بوده اند كه دوباره به زندگي خود ادامه داده اند، براي مثال:
به گزارش آينده روشن به نقل از نوسازي، "كن ويليامز" شهردار سنترتون ، گفت در اين سالها با نام مستعار زندگي كرده و نام اصلي وي "دان لاروز" بوده است.
وي به مسئولان گفت:" من در سال 1970 يك روحاني مذهبي در اينديانا بودم . گروهي شيطان پرست من را ربوده و طوري شستشوي مغزي دادند كه همه چيز در مورد زندگي گذشته ي خود را فراموش كردم.پس از تزريق آمپول "حقيقت" چيزهايي از زندگي گذشته ي خود را به ياد آوردم.
من پس از طي مراحل درمان و چندين بار شوك الكتريكي متوجه شدم كه در گذشته همسر و دو فرزند داشتم و براي نجات جان آنها مجبور به فرار شدم ، چرا كه شيطان پرستان قصد داشتند در صورتي كه با آنها همراه نشوم خانواده ي مرا به قتل برسانند دليل اصرار آنها بر همراهي من اين بود كه من يك روحاني مذهبي و فرد تاثير گذاري در شهر بودم و آنها مي توانستند براي رسيدن به مقاصد شوم خود از من سوء استفاده كنند، من هم تصميم به فرار گرفتم."
ويليامز در مورد هويت كساني كه وي را ربوده و تهديد كرده بودند چيزي نگفت.
گفتني است ويليامز هم اكنون در جمع خانواده ي خود زندگي گذشته ي خود را دوباره آغاز كرده است.
قابل توجه است كه استفاده از روش شستشوي مغزي، به عنوان نوعي شکنجه، روشي ضد حقوق بشر است و از نظر اخلاقي شديدا مردود است و هيچ کس نبايد تحت شکنجه يا رفتاري غير انساني، خشونت آميز، يا تحقير آميز قرار بگيرد.

ساختار شکنی های مشکوک

شعارهاي موزون به خصوص آنهايي که آشنايي ذهني با آنها وجود دارد، از ارکان اصلي هر جنبشي به شمار مي روند. شکي نيست که شعار "استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي" نقش موثري در شکل گيري سياستهاي بعدي انقلاب اسلامي داشت. از اين رو بررسي و مداقه به دور از هيجانات و عواطف، جايگاه مهمي دارد، چرا که بازيگران صحنه جنگ رواني عليه هر جنبشي، دستي هم در شعارسازي و تغيير ديدگاه ها دارند و بدشان نمي آيد که با طراحي شعارهاي جهت دار، جنبش را به آنجا ببرند که دلخواهشان است! با توجه به اين مقدمه، اين روزها برخي شعاري را مطرح مي کنند که بررسي و مداقه در آن جالب به نظر مي رسد . هرچند که منظور از اين بررسي، وارد کردن هيچ نوع اتهامي به شعار دهندگان نيست. اين شعار عبارت است از "استقلال آزادي جمهوري ايراني". اين شعار يک ايراد تاکتيکي و يک ايراد استراتژيکي! ايراد تاکتيکي اين شعار ضربه اي است که به جنبش وارد مي آورد. وجود شائبه اسلام زدايي (حتي اگر منظوري چنين در کار نباشد) در اين شعار سبب مي‌شود بسياري از "اقشار متدين" که گرد جنبش سبز جمع شده‌اند نگران شده و سرخورده و پراکنده شوند. به هر حال دست کم به لحاظ آماري شکي نيست که بخش قابل توجهي از مردم ايران مسلمان هستند و دل در گرو اسلام دارند، از سوي ديگر طرح چنين شعاري زمينه را براي مشروعيت يافتن سرکوب اين جنبش فراهم ميسازد. يادتان باشد که آنهايي که چماق به دست به سرکوب مشغولند همه اشان مزدبگير نيستند و برخي با ذهنيت مقابله با "مخالفان اسلام" چنين مي کنند. توقع نداشته باشيد که همه چون من و شما پيچيده فکر کنند! خيلي ها به آن چه که از دهان مبلغان مي شنوند بيشتر اعتماد مي کنند و اين محملي براي سرکوب بيشتر فراهم مي‌کند. و اما به لحاظ استرات‍ژيک ! طرح اين شعار به صلاح کشور نيست زيرا اسلاميت جمهوري اسلامي ميزان نفوذ ايران را در جهان اسلام بشدت تقويت کرده است و يادتان باشد که ما در منطقه اي زندگي مي کنيم که به هر روي اکثريت جمعيت آن مسلمانند! اسلاميت نظام ايران به مهمترين اهرم قدرت کشور در منطقه و جهان تبديل شده و به صلاح نيست در شرايط حساس کنوني به علت اختلافاتي که به هر حال در خانواده ايراني بوجود آمده همه اهرم‌هاي قدرت خود را که مهمترين عامل حفظ استقلال و پيشرفت کشور بوده است ناکارآمد سازيم. زيرا اين ناکارآمدي زمينه را براي چشم طمع دوختن کشور‌هاي غربي که سال‌ها طعم استعمارو استثمار آنها را چشيده‌ايم فراهم مي کند.لازم به يادآوري نيست که يکي از مهمترين شگرد‌هايي که براي جدايي ملت ايران از مسلمانان جهان در چند سده گذشته مورد استفاده قرار گرفته است برجسته کردن ايده عرب و عجم بوده است. و در آخر برای اینکه متهم به رفتار مستبدانه نشوم این را عرض می کنم که بسیار خوب ! شما بگذارید کار به سرانجام برسد و پیروزی حاصل آید آنگاه همانند سال 58 رفراندومی باید برگزار شود و در آن نوع حکومت مشخص گردد . اما تاکید بر جمهوری ایرانی با این عجله یک ساختار شکنی عجولانه به شمار می رود که فقط هزینه روی دست ما می گذارد ! به نظر شما چنین روشهایی که تیغ خشونت را علیه ما تیزتر کند و درندگان را بیشتر به جان مردم بیاندازد ، ضرورتی دارد؟ من فکر می کنم ما باید روی حداقل ها تمرکز کنیم فعلا ، که به گفته مهندس موسوی عبارت است از قانون اساسی !